html> کاربر گرامی ســلام : برای شادی روح برادران جوانم(نعمت و مسعود رحیـــم زاده)وخواهر جوان سفر کرده ام سمیه رحیم زاده صلواتی عنایت بفرماtext describing the image از تابستان وپاییز نفرت دارم :: ♧♧♧ شـوار بـی شفــق ♧♧♧

♧♧♧ شـوار بـی شفــق ♧♧♧

♧♧♧ - زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری ♧♧♧ من هم از آن زلف دارم یادگاری بی قراری - ♧♧♧

♧♧♧ شـوار بـی شفــق ♧♧♧

♧♧♧ - زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری ♧♧♧ من هم از آن زلف دارم یادگاری بی قراری - ♧♧♧

شنبه, ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ۰۶:۴۶ ب.ظ

۰

از تابستان وپاییز نفرت دارم

شنبه, ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ۰۶:۴۶ ب.ظ

مسافرهای بی بازگشت من دلم به وسعت آسمانها برایتان تنگ است وچقدر

 ازتابستان وپاییزش نفرت دارم اگر دست من بودمرداد ومهر ماه را ازتقویم

حذف میکردم چراکه عزیزانم را ازمن گرفت چقدردلم میخواهد

من به شماها ملحق شوم  وازین دلتنگیها خلاص شوم

آری دلتنگ شبها وروزهایی هستم که باهم بودیم

شب تاصبح پیش هم بودیم میگفتیم میخندیدیم

اینقدر نعمت طنز تعریف میکرد

که اشک ازچشمانمان جاری می شد الان

آن روزها کجا رفته ؟آن شبها کجاست

که کمی باهم گپ بزنیم شماها که رفیق نیمه راه نبودین

ولی این را میدونم که بدون من قول قرار گذاشته

بودین که درفاصله چند سال باهم

پرواز کنین به دیدارپدرومادرم برویدآنجا آرام بگیرید.

اگردستم رسد برچرخ گردون

از او پرسم که این چین است واون چون.