ماندم من وگریه ی اشعاری که ندیدی
تنهاییِ دل و این آواری که ندیدی
آن روز که دوراز دلِ مامی گُذراندی
دل خونم ازصحنه ی غَمباری که ندیدی
گفتی که تویی یارِمَن و دلخوش آنَم!
پژمُردِگی وحسرتِ دیداری که ندیدی
این شُعله فُروکِش نکند تاتو نباشی
آتش زده ای دلِ بیماری که ندیدی
هر آینه ی اشکم غزل خواندبرایَت
در دیده ی گریانِ بهاری که ندیدی
۱۴ فروردين ۰۰ ، ۰۸:۴۰